مقاله

تعادل هنر-علم در عمل

چپ مغزی و راست مغزی

 

ند هرمان،کسی که برای اولین بار به مفهوم همکاری مجموعه ای مغز اشاره کرد، آزمونی تدارک دید تا به کمک آن به حالت غالب نیمکره های مغز پی ببرد. هرمان در کارگاه های خود روی اشخاص((به شدت چپ مغز)) و ((به شدت راست مغز)) آزمایش های متعددی انجام داد. او برای هر یک از این اشخاص وظایفی مشخص ساخت و به هر گروه امکان داد که دو ساعت روی ماموریتشان فکر کنند. گروه بشدت چپ مغز کارشان را در راس زمان تعیین شده انجام دادند و نتایجشان را روی برگه ای تایپ نمودند. در تهیه گزارش به همه جزئیات دستور زبان توجه نمودند. اما گزارش به دقت تهیه شده آنها عاری از الهام بود.گروه به شدت راست مغز درباره معنا و مفهوم ماموریتی که به آنها واگذار شده بود بحث و گفتگوهای فلسفی کردند. بعد در وقتی خارج از زمان تعیین شده ،گزارش خود را به صورت دستنویس تحویل دادند.

در مرحله بعدی این دو گروه درهم ادغام شدند و کسی ماموریت یافت تا فعالیتهای آنها را هماهنگ کند.نتیجه این شد که گروه در زمان تعیین شده،گزارشی خلاق ارائه داد. درسی که از این بررسی می گیریم این است که بهترین نتیجه زمانی عاید می شود که از دو بخش مغز به شکل متعادل استفاده شود.

اما در اغلب موارد،اشخاص هر کدام تحت سلطه یکی از دو نیمکره مغز خود کار می کنند. چپ مغزها،راست مغزها را به رویایی بودن متصف می کنند و معتقدند که آنها روی ابرها راه می روند. در همین زمان راست مغز ها وقتی به چپ مغزها نگاه می کنند با خود می گویند: ((چه ذهن باریک اندیشی دارند. آنها هرگز به تصویر کلی توجه ندارند.))

از سوی دیگر این اشخاص در درون خود نیز ذهنیت مشابهی دارند. چپ مغزها فکر می کنند که نمی توانند خلاق باشند و راست مغزها با خود می گویند:(( من راست مغز هستم و نمی توانم به موقع کاری را که باید انجام دهم.))

از سال ۱۹۷۸ من با هزاران مدیر در سطوح مختلف سروکار داشته ام. بعضی از آنان تحلیل گر ، جدی ، برنامه ریز و برخی دیگر شهودی و الهامی هستند و حالت خودبه خودی دارند. اما بهترین مدیران کسانی هستند که می توانند تعادلی میان شهود و الهام و تحلیل و جدی بودن و برنامه ریزی کردن فراهم آورند. یعنی تعادل میان علم و هنر. Ned hermann

 

برگرفته از کتاب چگونه مانند لئوناردو داوینچی فکر کنیم(هفت قدم تا نبوغ)

مایکل جی . گلب برگردان:مهدی قراچه داغی

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید